ماه نگار

مرد زل زده به پنجره. آبشار موهاي لخت سياه دختر پاشيده روي صفحه‌ي سفيد نقاشي. باد گرمي در اتاق مي‌چرخد. مرد جوان است و به ديوار تكيه داده. نگاه زن به دست دخترك است. كمر راست كرده سيب سرخي از كاسه‌ي سراميكي برمي‌دارد.
- خسته شدي!
دختر موهايش را پشت گوش جمع كرده، دوباره خم مي‌شود روي دفتر نقاشي
- ساكت باش شلوغ بلا!
زن خنده بر لب، سيب ميان دستهايش قل مي‌خورد. صورت مرد آرام مي‌چرخد به طرف صدا. مداد سبز لاي انگشتهاي سفيد و كوچك تند حركت مي‌كند.
- پوست بگير
- با پوست بخوري لپهات قرمز مي‌شه
مداد زرد از جعبه‌ي مدادهاي رنگي بيرون مي‌آيد. لنگه‌ي نيمه‌باز پنجره در باد تكان مي‌خورد. صورت مرد دوباره برگشته طرف روشنايي. زن سيب را در بشقاب نصف مي‌كند. نيمي از آن را برداشته و مي‌گيرد طرف مرد. دست مرد دراز مي‌شود. نگاه دختر لحظه‌اي بالا مي‌آيد. رگه‌ي سياهي در سفيدي گوشت سيب دويده
- كرموئه!
آرواره‌ي مرد از حركت مي‌افتد.

حالا نوبت مداد آبي‌ست. رنگ زرد مي‌رود توي جعبه. دست مرد كاسه مي‌شود جلوي دهنش. زن، خميده با چشمهاي درشت عسلي تند پلك مي‌زند.
- كش كش، مداد بر كاغذ...
- كلاغ كه آبي نمي‌شه
دخترك سر بلند نمي‌كند. شلال موهايش روي دفتر مي‌لغزد.
- ميشه، خوب هم ميشه!
مرد سيب نيم‌خورده را پرت مي‌كند طرف پنجره
- سياه‌ان!
تكه‌هاي سيب چسبيده به شيشه سر مي‌خورد. حركت مداد آبي كند مي‌شود.
- تو آسمون كه ميرن آبي‌ان!
زن رگه‌ي سياه سفيدي گوشت سيب را با كارد مي‌تراشد.
مرد زانوهايش را بغل كرده تكرار مي‌كند:
- يكدست سياه‌ان.

دختر با تكان سر موها را از جلو صورتش مي‌زند كنار. مرد زانو در بغل، انگشتهاي پايش همديگر را مي‌سايند.
- سميرا ميگه انگشتهاي پاي باباش يه روز سبز ميشه
نيمرخ مرد بي‌حركت مي‌شود.
زن لبش را مي‌گزد.
- سميرا بچه‌ست!
هنوز با كارد نصفه‌ي سيب را مي‌تراشد.
دختر با لجبازي مي‌گويد:
- سبز مي‌شه!

لنگه‌ي پنجره مي‌خورد به ديوار. آفتاب روي صورت مرد مي‌لرزد. زن پاشده و پرده‌ي توري گلدار را مي‌كشد جلوي پنجره. صورت مرد پر از سايه مي‌شود. دختر مداد نارنجي را انتخاب كرده.
- كوهها آبي‌ان، مگه نه؟
زن آمده سر جايش، پرده در باد كشيده مي‌شود.
- از دور آبي‌ان، نزديك كه بشيم رنگ خاك‌ان.
نگاه دختر توي آينه‌ي قدي روبه‌رويش مي‌گردد. گوشه‌ي پرده در آينه تاب مي‌خورد و بالا مي‌رود.
- مثل صورت بابا تو عكسهاش
مرد سرش را تكيه داده به ديوار، سيبك گلويش بالا پايين مي‌رود.
- گل به صورتمان مي‌ماليديم
دختر مي‌خندد، صدا دور مي‌شود
- نور ماه بود، دشمن مي‌ديدمان...
چند قطره‌ي لزج از لاي انگشتهاي زن چكيده روي دامنش. مرد چانه‌اش را مي‌گذارد بين دو كاسه‌ي زانو. دختر با آواز مي‌گويد:
-كوهها آبي‌ان، درختها صورتي
زن سيب له شده را گذاشته بشقاب و با دستمال كاغذي دستهايش را پاك مي‌كند.
- نگار!
- قاصدك را چه رنگي بكشم؟
زن مي‌كوبد روي دفتر نقاشي
- نگاه كن، هيچي رنگ خودش نيست!
دختر رو مي‌كند به مرد
- دروغ ميگه، هست!
مرد انگار با خودش
- لاي علفها مين گوجه‌اي كاشته بودن، باباي سميرا جلوتر مي‌رفت
- ماه بنفش!
- نگار!
و مداد ها را يكي يكي برداشته جمع مي‌كند توي دستش
- پاشو برو حياط بازي كن
دختر شانه بالا مي‌اندازد
- كور بشم اگه دروغ بگم
مشت زن مي‌خورد به سينه‌ي نگار
- خفه شو!
- خودم ديدم
مرد چيزي نمي‌گويد. زن مدادها را مي‌ريزد زمين و از اتاق بيرون مي‌رود. دختر هق مي‌زند. مرد صدايش مي‌كند:
- نگار
دختر دفتر را برمي‌دارد و مي‌رود طرف مرد
- مامان دروغ ميگه!
انگشتهاي مرد از لاي موهاي دختر مي‌لغزد روي صفحه‌ي نقاشي
- قشنگه!
دختر به آرامي مي‌گويد:
- ماه بنفش نيست. سفيده، مگه نه؟
انگشتهاي مرد روي يك يك رنگهاي نقاشي مكث مي‌كند.
- ماه تو اما قشنگتره!
دختر گونه‌ي خيسش را مي‌چسباند به حفره‌ي خشك و خالي از چشمهاي پدر...

/ 0 نظر / 8 بازدید