بايد را بايد كشت!

آزادي شايد كلمه‌اي بيش نباشد. كمي كه به جوامع اروپايي و آمريكايي دقيق مي‌شويم، مشاهده مي‌كنيم كه آنجا هم انسان محدود است. سياستي كه اين جوامع در پيش گرفته‌اند، بزرگ كردن قفسي است كه انسان در آن زندگي مي‌كند. گروههاي موسيقي آمريكا احساس مي‌كنند كه مي‌توانند هرگونه آلبومي را به بازار ارائه دهند. مردم هم احساس مي‌كنند اجازه‌ي شنيدن هرنوع موسيقي را دارند. هرچه كلمات چهارحرفي در آهنگي بيشتر باشد، احساس خوشايند آزادي، بيشتر به شنونده دست مي‌دهد. ولي گروههايي كه ادعاي استقلال مي‌كنند رفته رفته و ناخواسته در ميان موجهاي قوي آهنگهاي رپ و پاپ كه صبح تا شب از تلويزيون پخش مي‌شود، گم مي‌شوند. هر روز گروهي جديد، و سرنوشتي تكراري...

در كشوري كه مردمش (ظاهرا) هيچگونه محدوديتي در انتخاب لباس ندارند، Janet Jackson به خاطر لباس نامناسب در يك كنسرت به دادگاه كشيده مي‌شود. در كشوري كه گروهها (ظاهرا) هيچگونه محدوديتي در انتخاب اشعار و سبك موسيقي ندارند، خواننده‌ي گروه پينك فلويد به خاطر يكي از اشعار سياسي‌اش مدتي را در زندان مي‌گذراند. و در اين ميان گروههاي شيطان‌پرست ديگري به راحتي به فعاليت خود ادامه مي‌دهند. كمي دقت كافي است تا بفهميم با اينكه مرزها كمرنگ شده‌اند، ولي هنوز مرزي هست. شايد محكمتر از مرزهاي كشور خودمان. اينجا گروههاي زيرزميني پنهاني شعر مي‌سرايند و پنهاني آلبوم بيرون مي‌دهند، ولي آنجا گروههاي زيرزميني خودكشي مي‌كنند!!!

/ 0 نظر / 2 بازدید